فروغی بسطامی (غزلیات)/ز اختران جگرم چند پر شرر ماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (ز اختران جگرم چند پر شرر ماند) از فروغی بسطامی |
' |
| ز اختران جگرم چند پر شرر ماند | خدا کند که نه خاور نه باختر ماند | |
| ز شام گاه قیامت کسی نیندیشد | که در فراق تو یک شام تا سحر ماند | |
| ز سر پرده غیب آن کسی خبردار است | که با حضور تو از خویش بی خبر ماند | |
| دلی که زد به دو زلف تو لاف یک رنگی | چو نافه غرق به خونابهی جگر ماند | |
| هزار فتنه ز هر حلقهای برانگیزد | شبی که عقرب زلف تو بر قمر ماند | |
| دلت به سینهی سیمین ز سنگ ساختهاند | که تیر نالهی عشاق بی اثر ماند | |
| چو شام زلف تو سر منزل غریبان است | دل غریب من آن به که در سفر ماند | |
| گر اعتقاد به دامان محشر است تو را | مهل که دامنم از خون دیده که ماند | |
| من از وجود تو غافل نیام در آن غوغا | که بی خبر پدر از حالت پسر ماند | |
| ز نارسایی طومار عمر میترسم | که وصف جعد رسای تو مختصر ماند | |
| فتد به روی تو ای کاش دیده یوسف را | که محو حسن تو در اولین نظر ماند | |
| چه دانهها که نکشتیم در زمین امید | دریغ و درد گر این کشته بیثمر ماند | |
| خواص باده ز آب حیات بیشتر است | علیالخصوص که در شیشه بیشتر ماند | |
| از آن شراب مرا کاسهای بده ساقی | که سر نماند و کیفیتش به سر ماند | |
| پرستش صنمی کن که روی روشن او | برای انور گنجور نامور ماند | |
| ستوده خان معیر که در ممالک شاه | به مهر او همه جا گنج معتبر ماند | |
| یگانه گوهر درج شرف حسین علی | که بحر با کف او خالی از گهر ماند | |
| خدا یمین ورا آفریده بهر همین | که زر فشاند و از زر عزیزتر ماند | |
| قدم به خاک فروغی نهد پی درمان | به درد عشق جگر خستهای که در ماند |