فروغی بسطامی (غزلیات)/دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب) از فروغی بسطامی |
' |
| دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب | کاش که هرگز سحر نمیشدی این شب | |
| مهوشی از مهر در کنار من آمد | چون قمر اندر میان خانهی عقرب | |
| عشق به جایی مرا رساند که آنجا | گردش گردون نبود و تابش کوکب | |
| هست به سر تا هوای کعبه مقصود | کوشش راکب خوش است و جنبش مرکب | |
| تا کرم ساقی است و باده باقی | کام دمادم بگیر و جام لبالب | |
| لاف تقرب مزن به حضرت جانان | زان که خموشند بندگان مقرب | |
| هم دل خسرو شکست و هم سر فرهاد | عشوهی شیرین تندخوی شکر لب | |
| آن که خبردار شد ز مسالهی عشق | کار ندارد به هیچ ملت و مذهب | |
| روز مرا تیره ساخت جعد معنبر | زخم مرا تازه کرد عنبر اشهب | |
| هیچ مرادم نداد خواندن اوراد | یار نشد مهربان ز گفتن یارب | |
| سیمبران طالب زرند فروغی | جیب ملک دارد این دعای مجرب | |
| کارگشای زمانه ناصردین شاه | آن که دعا گوی او رسید به مطلب |