فروغی بسطامی (غزلیات)/دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد) از فروغی بسطامی |
' |
| دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد | الحق که در این نکته غلط رفت و خطا کرد | |
| مژگان تو دل را هدف تیر ستم ساخت | ابروی تو جان را سپر تیغ بلا کرد | |
| هر نکته که آن تنگ شکر گفت، نکو گفت | هر جلوه که آن رشک قمر کرد، به جا کرد | |
| ترکان خطایی روش مهر ندانند | نتوان ز خطازاده تمنای وفا کرد | |
| در مجلس غیر آن بت بیشرم و حیا را | دیدم که چها خورد و چها برد و چها کرد | |
| صد جان گرانمایه گرفت از لب جانان | یک جان به سر راه طلب هر که فدا کرد | |
| گر بر سر ما دست فلک تیغ ببارد | ما را نتوان زان مه بی مهر جدا کرد | |
| خود را همه حال فراموش نمودم | تا پیر مغان آگهم از سر خدا کرد | |
| یک خاطر آشفته نشد جمع فروغی | تا باد صبا شانه بر آن زلف دوتا کرد |