فروغی بسطامی (غزلیات)/دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش) از فروغی بسطامی |
' |
| دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش | تا به دنبالهی این کار ببینم حالش | |
| جمعی افتاده به خاک از روش چالاکش | خلقی آغشته به خون از مژه فتانش | |
| مژدهی قتل مرا داد و به تعجیل گذشت | ترسم آخر گذرد عمر من از اهمالش | |
| گر بیاید ز سفر یار پریپیکر من | میرود جان گران مایه به استقبالش | |
| دلم از نقطهی سودای غمش خالی نیست | تا کشیدم به نظر صورت مشکین خالش | |
| هر دلیلی که حکیم از دم شب کرد بیان | هیچ معلوم نکردیم ز استدلالش | |
| هر مریضی که طبیبش تو شکرلب باشی | بهر آن است که بهتر نشود احوالش | |
| به امیدی ز چمن دستهی سنبل برخاست | که سر زلف دراز تو کند پامالش | |
| زلف کوتاه تو از شوق همین گشت بلند | که شبی دست کشد شاه بلند اقبالش | |
| مالک اختر فیروز ملک ناصردین | که به هر کار خدا خواست مبارک فالش | |
| خسروان بهر سجودش همه بر خاک افتند | هر کجا خامهی نقاش کشد تمثالش | |
| خسروا کام فروغی همه جا کام تو باد | شکرلله که خدا داد همه آمالش |