فروغی بسطامی (غزلیات)/دل به حسرت ز سر کوی کسی میآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دل به حسرت ز سر کوی کسی میآید) از فروغی بسطامی |
' |
| دل به حسرت ز سر کوی کسی میآید | مرغی از سدره به کنج قفسی میآید | |
| شکری چند بخواه از لب شیرین دهنان | تا بدانی که چهها بر مگسی میآید | |
| در ره عشق پی ناله دل باید رفت | زان که رهرو به صدای جرسی میآید | |
| میروم گریهکنان از سر کویی کانجا | عاشقی میرود و بوالهوسی میآید | |
| کردیم مست به نوعی که ندانم امشب | شحنهای میگذرد یا عسسی میآید | |
| نفسی با تو به از زندگی جاوید است | وین میسر نشود تا نفسی میآید | |
| تو ستم پیشه برآنی که بستانی همه عمر | من در اندیشه که فریادرسی میآید | |
| در گذرگاه تو ای چشم و چراغ همه شهر | دل شهری ز پی ملتمسی میآید | |
| گر نه در راه تو گم کرد فروغی دل را | پس چرا بر سر این راه بسی میآید |