فروغی بسطامی (غزلیات)/دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد) از فروغی بسطامی |
' |
| دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد | بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد | |
| شمهای از خط سبز تو بیان باید کرد | گوشمالی به همه سبزخطان باید داد | |
| یا نباید خم ابروی تو شمشیر کشد | یا به یاران همه سر خط امان باید داد | |
| به هوای دهنت نقد روان باید باخت | در بهای سخنت جان جهان باید داد | |
| چشم بیمار تو با زلف پریشان میگفت | که به آشفته دلان تاب و توان باید داد | |
| خون مردم همه گر چشم تو ریزد شاید | در کف مرد چرا تیر و کمان باید داد | |
| گر نمودم به همه روی تو را معذورم | قبله را بر همهی خلق نشان باید داد | |
| به زیان کاری عشاق اگر خرسندی | هر چه دارند سراسر به زیان باید داد | |
| پنجه در چنبر آن زلف دوتا باید زد | تکیه بر حلقهی آن مویمیان باید داد | |
| همه جا دیده بدان چاه ذقن باید دوخت | همه دم بوسه بر آن کنج دهان باید داد | |
| آخر ای ساقی گلچهره فروغی را چند | می ز خون مژه و لعل بتان باید داد |