فروغی بسطامی (غزلیات)/در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را) از فروغی بسطامی |
' |
| در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را | وازدم در این بازی، عقل مصلحت بین را | |
| فصل نوبهار آمد، جام جم چه میجویی | از می کهن پرکن، کاسهی سفالین را | |
| آن که در نظر بازی ، عیب کوهکن کردی | کاش یک نظر دیدی، عشوههای شیرین را | |
| باد غیرت آتش زد، در سرای عطاران | تا به چهره افشاندی، چین زلف مشکین را | |
| گر ز قد رخسارت، مژدهای به باغ آرند | باغبان بسوزاند، شاخ سرو و نسرین را | |
| چون ز تاب می رویت از عرق بیالاید | آسمان بپوشاند، روی ماه و پروین را | |
| در کمال خرسند، نیش غم توان خوردن | گر به خنده بگشایی آن دو لعل نوشین را | |
| گر تو پرده از صورت، برکنار بگذاری | از میانه بر چینی، نقش چین و ماچین را | |
| دفتر فروغی شد پر ز عنبر سارا | تا به رخ رقم کردی خط عنبرآگین را |