فروغی بسطامی (غزلیات)/در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را) از فروغی بسطامی |
' |
| در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را | آنجا که میرساند پیغامهای ما را | |
| گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهان | خواهد کجا شنیدن داد دل گدا را | |
| در پیش ماهرویان سر خط بندگی ده | کاین جا کسی نخواندهست فرمان پادشا را | |
| تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتم | تا سیر خود نکردم نشناختم خدا را | |
| بالای خوشخرامی آمد به قصد جانم | یا رب که برمگردان از جانم این بلا را | |
| ساقی سبو کشان را می خرمی نیفزود | برجام می بیفزا لعل طرب فزا را | |
| دست فلک ز کارم وقتی گره گشاید | کز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را | |
| در قیمت دهانت نقد روان سپردم | یعنی به هیچ دادم جان گرانبها را | |
| تا دامن قیامت، از سرو ناله خیزد | گر در چمن چمانی آن قامت رسا را | |
| خورشید اگر ندیدی در زیر چتر مشکین | بر عارضت نظر کن گیسوی مشکسا را | |
| جایی نشاندی آخر بیگانه را به مجلس | کز بهر آشنایان خالی نساخت جا را | |
| گر وصف شه نبودی مقصود من، فروغی | ایزد به من ندادی طبع غزلسرا را | |
| شاه سریر تمکین شایسته ناصرالدین | کز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را | |
| شاها بسوی خصمت تیر دعا فکندم | از کردگار خواهم تاثیر این دعا را |