فروغی بسطامی (غزلیات)/جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی) از فروغی بسطامی |
' |
| جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی | یعنی بهای بوسه به صد جان نمیکنی | |
| روزی نمیشود که برغم شکرفروش | از خنده شره را شکرستان نمیکنی | |
| برکس نمیکنی نظر ای ترک شوخ چشم | کاو را هلاک خنجر مژگان نمیکنی | |
| ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی | از مصر رو به جانب کنعان نمیکنی | |
| گر بنگری به چشمهی نوشین خویشتن | دیگر خیال چشمهی حیوان نمیکنی | |
| دستی نمیکشی به سر زلف خود چرا | عنبر به جیب و مشک به دامان نمیکنی | |
| یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز | تعیین خون بهای شهیدان نمیکنی | |
| با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن | جایی نمیروی که گلستان نمیکنی | |
| تا کی فروغی از غم او جان نمیدهی | دشوار خویشتن ز چه آسان نمیکنی |