فروغی بسطامی (غزلیات)/تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش) از فروغی بسطامی |
' |
| تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش | منم آن مایهی حسرت که نتوان داد تغییرش | |
| تو و زلف گره گیری نتوان دید در چنگش | من و خواب پریشانی که نتوان کرد تعبیرش | |
| تعالالله از این صورت که من ماتم ز تحسینش | بنام ایزد از این معنی که من لالم ز تقریرش | |
| دلا را صورتی دیدم که دل میبرد دیدارش | به صورت خانهای رفتم که جان میداد تصویرش | |
| حریفی شد نگار من که شاهانند محتاجش | غزالی شد شکار من که شیرانند نخجیرش | |
| بلای جان مردم فتنهی چشم سیه مستش | گشاد کار عالم حلقهی زلف گره گیرش | |
| به قتل عاشقان مایل دل پرورده از کینش | به خون بی دلان شایق لب ناشسته از شیرش | |
| ز دستی خفتهام در خون که تن مینازد از تیغش | ز شستی خوردهام پیکان که جان میرقصد از تیرش | |
| در آن مجمع که بسرایند ذکر از جعد حورالعین | من و امید گیسویش من و سودای زنجیرش | |
| ز دست کافری کی میتوان دیدن سلامت را | که خون صد مسلمان میچکد هر دم ز شمشیرش | |
| شبی نگذشت کز دست غمش چون نی ننالیدم | دریغ از نالهی پنهان که پیدا نیست تاثیرش | |
| به مردن هم علاجی نیست رنجور محبت را | فغان زین درد بیدرمان که درماندم ز تدبیرش | |
| سر معماری ار داری بیا ای خواجهی منعم | که من ویرانهای دارم که ویرانم ز تعمیرش | |
| مسخر ساخت نیر تا دل پاک فروغی را | تو پندار که از افسون پری کردهست تسخیرش |