فروغی بسطامی (غزلیات)/تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو) از فروغی بسطامی |
' |
| تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو | حلق من است و حلقهی زلف دوتای تو | |
| گر من میان اهل محبت نبودمی | کس را نبود طاقت جور و جفای تو | |
| دامن کشان گذر ننمودی به خاک من | تا جان نازنین ننمودم فدای تو | |
| گر سایه به سرم فکند شاه باز بخت | دوری نمیکند سرم از خاک پای تو | |
| دانی که در شریعت ما کیست کشتنی | بیگانهای که هیچ نگشت آشنای تو | |
| تو خود چه گلشنی که هوای خوش بهشت | بیرون نمیبرد ز سر ما هوای تو | |
| زاهد به یاد کوثر و صوفی به فکر می | ما و تصور لب مستی فزای تو | |
| آگاهیش ز راحت عشاق خسته نیست | هر کاو نشد نشانهی تیر بلای تو | |
| برگشته بخت آن که به خونش نیفکند | مژگان چشم ساحر مردم ربای تو | |
| یارب چه مظهری که فروغی ز هر طرف | بگشاده چشم جان به امید لقای تو |