فروغی بسطامی (غزلیات)/تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما) از فروغی بسطامی |
' |
| تا به مستی نرسد بر لب ساقی لب ما | بر نیاید ز خرابات مغان مطلب ما | |
| عشق پیری است که ساغر زدهایم از کف او | عقل طفلی است که دانا شده در مکتب ما | |
| تو به از شرب دمادم نتوانیم نمود | که جز این شیوهی شیرین نبود مشرب ما | |
| ملتی نیست به جز کفر محبت ما را | هیچ کیشی نتوان جست به از مطلب ما | |
| یا رب ما اثری در تو ندارد ورنه | لرزه بر عرش فتاد از اثر یا رب ما | |
| کس مبادا به سیهروزی ما در ره عشق | که فلک تیره شد از تیرگی کوکب ما | |
| دی سحر داد به ما وعدهی دیدار ولی | ترسم از بخت سیه، روز نگردد شب ما | |
| تا نزد عشق به سر خط سعادت ما را | خدمت حضرت معشوق نشد منصب ما | |
| گر ره وادی مقصود فروغی این است | لنگ خواهد شدن اینجا قدم مرکب ما |