فروغی بسطامی (غزلیات)/به کویش دوش یا رب یا ربی بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (به کویش دوش یا رب یا ربی بود) از فروغی بسطامی |
' |
| به کویش دوش یا رب یا ربی بود | که را یارب ندانم مطلبی بود | |
| شب و روزی که در میخانه بودیم | ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود | |
| کسی داند حدیث تلخ کامی | که جانش بر لب از شیرین لبی بود | |
| نبودم تیرهروز از عشق آن ماه | به چرخم گر فروزان کوکبی بود | |
| بهای اشک سیمینم ندانست | نمیدانم چه سیمین غبغبی بود | |
| رخ زیبای او در چنبر زلف | تو پنداری قمر در عقربی بود | |
| از آن رو کافر عشقم فروغی | که عشق اولی تر از هر مذهبی بود |