فروغی بسطامی (غزلیات)/به جان تا شوق جانان است ما را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (به جان تا شوق جانان است ما را) از فروغی بسطامی |
' |
| به جان تا شوق جانان است ما را | چه آتشها که بر جان است ما را | |
| بلای سختی و برگشته بختی | از آن برگشته مژگان است ما را | |
| از آن آلوده دامانیم در عشق | که خون دل به دامان است ما را | |
| حدیث زلف جانان در میان است | سخن زان رو پریشان است ما را | |
| چنان از درد خوبان زار گشتیم | که بیزاری ز درمان است ما را | |
| ز ما ای ناصح فرزانه بگذر | که با پیمانه پیمان است ما را | |
| ز بس خو با خیال او گرفتیم | وصال و هجر یکسان است ما را | |
| سر کوی نگاری جان سپردیم | که خاکش آب حیوان است ما را | |
| شبی بی روی آن مه روز کردن | برون از حد امکان است ما را | |
| گریبان تو تا از دست دادیم | اجل دست و گریبان است ما را | |
| به غیر از مشکل عشقش فروغی | چه مشکلها که آسان است ما را |