فروغی بسطامی (غزلیات)/با وجود نگه مست تو هشیار نماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (با وجود نگه مست تو هشیار نماند) از فروغی بسطامی |
' |
| با وجود نگه مست تو هشیار نماند | پس از این ساقی خود باش که دیار نماند | |
| در خور دولت بیدار نگردد هرگز | آن که شب تا سحر از عشق تو بیدار نماند | |
| زنیهار از تو که هنگام شهادت ما را | زیر تیغت به زبان حالت زنهار نماند | |
| بس که آلوده شد از خون خریدارانت | مشت خاکی به سر کوچه و بازار نماند | |
| چه نشاطی است ندانم سر سودای تو را | که به بازار غمت جای خریدار نماند | |
| کو اسیری که از آن طره به زنجیر نرفت | کو شکاری که در این حلقه گرفتار نماند | |
| عشق مردانه به رزم آمد و تدبیر گریخت | یار بیپرده به بزم آمد و اغیار نماند | |
| خستهام کرد چنان در محبت که طبیب | تا خبردار شد از هستیم آثار نماند | |
| تا صبا دم زده از طره مشکافشانش | مشک خون ناشده در طبلهی عطار نماند | |
| گردشی دیدم از آن چشم فروغی که مرا | هیچ حاجت به در خانهی خمار نماند |