فروغی بسطامی (غزلیات)/باعث مردن بلای عشق باشد مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (باعث مردن بلای عشق باشد مرا) از فروغی بسطامی |
' |
| باعث مردن بلای عشق باشد مرا | راجت جان من آخر آفت جان شد مرا | |
| نرگس او با دل بیمار من الفت گرفت | عاقبت درد محبت عین درمان شد مرا | |
| کو گریبان چاک سازد صبح از این حسرت که باز | مطلع خورشید آن چاک گریبان شد مرا | |
| دوش پیچیدم به زلفش از پریشان خاطری | عشق کامم داد تا خاطر پریشان شد مرا | |
| سخت جانی بر نمیدارد سر کوی وفا | تا سپردم جان به جانان سختی آسان شد مرا | |
| داستان یوسف گمگشته دانستم که چیست | یوسف دل پا در آن چاه زنخدان شد مرا | |
| حسرت عشق از دل پر حسرتم خالی نشد | هر چه خون دیده از حسرت به دامان شد مرا | |
| کام دل حاصل نکردم از صبوری ورنه من | صبر کردم در غمش چندان که امکان شد مرا | |
| این تویی یا مشتری یا زهره یا مه یا پری | یا مراد هر دو عالم حاصل جان شد مرا | |
| خانهی شهری خراب از حسن شهر آشوب اوست | نی همین تنها فروغی خانه ویران شد مرا |