فخرالدین عراقی (قصاید)/منم ز عشق سر از عرش برتر آورده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (قصاید) (منم ز عشق سر از عرش برتر آورده) از فخرالدین عراقی |
' |
| منم ز عشق سر از عرش برتر آورده | به زیر پای سر نه فلک درآورده | |
| به بحر نیستی از بیخودی فرو رفته | سر خودی ز در بیخودی در آورده | |
| نهاده پای طرب بر سر بساط نیاز | گرفته دست تمنا و بر سر آورده | |
| همای همت من باز کرده بال طرب | دو کون و هر چه درو زیر یک پر آورده | |
| اساس قصر جلالم عنایت ازلی | بسی ز کنگرهی عرش برتر آورده | |
| برید شوق من از خلعت صفات، مرا | به ملک وصل مثالی مقرر آورده | |
| ز آسمان به من از روح قدس هر نفسی | برید جانم روح معطر آورده | |
| به بوستان جهان بهر گلبنان حیات | هزار جوی روان به ز کوثر آورده | |
| برای صدرنشینان درگهم، رضوان | ز شاخ طوبی صد چتر بر سر آورده | |
| فلک به مشعله داری درگهم هر شب | دو صد هزار مشاعل ز اختر آورده | |
| به حضرتم خضر آب حیات جان افزا | بهر صبوح به جام سکندر آورده | |
| محیط خاطر من هر زمان به هر موجی | هزار گوهر الهام بر سر آورده | |
| زمین فهم من از فیض تازه بر دارد | درخت فضل من از غیب نوبر آورده | |
| رسید شمهای از طیب خلق من به صبا | از آن به صبح نسیم معطر آورده | |
| هزار خم ز می صاف عشق نوشیده | از آن به دردکشان یک دو ساغر آورده | |
| خراب کرده رسوم جهان بیمعنی | ورای رسم جهان رسم دیگر آورده | |
| به نزد اهل معانی نکرده یک دعوی | هزار شاهد معنی به محضر آورده | |
| رسیده بر سر گنج جواهر عزت | از آن خزانه دمی بس توانگر آورده | |
| برای غمزدگان منطق طرب زایم | مفرح سخن روحپرور آورده | |
| ز مرغزار عراق آمده به وادی هند | از آن ریاض نسیمی برابر آورده | |
| به هند طوطی نطقم تبرزد افشانده | به مولتان سخنی همچو شکر آورده |