فخرالدین عراقی (فصل پنجم)/در هوای تو جان و تن بارست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (فصل پنجم) (در هوای تو جان و تن بارست) از فخرالدین عراقی |
' |
| در هوای تو جان و تن بارست | جان فدا کرد عاشق و وارست | |
| صید خود را چرا زنی تو به تیر؟ | کو به دام تو خود گرفتار است | |
| در هلاک دلم چه میکوشی؟ | چون که بیچاره خود درین کار است | |
| دل بسی در غمت به خون غلتید | لیکن این بار خود سبکبار است | |
| ای شبم روز با تو، بیرخ تو | روز روشن مرا شب تار است | |
| عاشقان پیش چون تو صیادی | جان فدا میکنند و ناچار است | |
| من ز تیرت امان نمیطلبم | لیکنم آرزوی دیدار است |