فخرالدین عراقی (فصل پنجم)/آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (فصل پنجم) (آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت) از فخرالدین عراقی |
' |
| آن پری، بعد از آنکه تیر انداخت | گلخنی زخم خورده را بشناخت | |
| اندر آمد ز اسب پیشش شد | مرهم اندورن ریشش شد | |
| نفسی راه لطف پیش گرفت | سر او برکنار خویش گرفت | |
| عاشقان را به لطف بنوازند | دلبران، بعد از آنکه اندازند | |
| تا خدنگی ندوختش بر جان | نگرفتش به ناز بر سر ران | |
| تاب وصلش نداشت آن پر درد | جان بداد و وداع جانان کرد | |
| گر تو از عاشقان قلاشی | کم از آن گلخنی چرا باشی؟ | |
| عاشقی با بلاکشی باشد | کار مجنون مشوشی باشد | |
| چون که توی تو شد بدل به صفا | خواه تیر جفا و خواه وفا | |
| هدفی را که بیم سر نبود | خوردن تیر را خطر نبود | |
| تیر معشوق را هدف شایی | از دل و جان اگر برون آیی | |
| همگی روی تا نیارد دوست | به تو تیری نمیزند بر پوست |