فخرالدین عراقی (غزلیات)/کشیدم رنج بسیاری دریغا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (کشیدم رنج بسیاری دریغا) از فخرالدین عراقی |
' |
| کشیدم رنج بسیاری دریغا | به کام من نشد کاری دریغا | |
| به عالم، در که دیدم باز کردم | ندیدم روی دلداری دریغا | |
| شدم نومید کاندر چشم امید | نیامد خوب رخساری دریغا | |
| ندیدم هیچ گلزاری به عالم | که در چشمم نزد خاری دریغا | |
| مرا یاری است کز من یاد نارد | که دارد این چنین یاری؟ دریغا | |
| دل بیمار من بیند نپرسد | که چون شد حال بیماری؟ دریغا | |
| شدم صدبار بر درگاه وصلش | ندادم بار یک باری دریغا | |
| ز اندوه فراقش بر دل من | رسد هر لحظه تیماری دریغا | |
| به سر شد روزگارم بیرخ تو | نماند از عمر بسیاری دریغا | |
| نپرسد از عراقی، تا بمیرد | جهان گوید که: مرد، آری دریغا |