فخرالدین عراقی (غزلیات)/از پرده برون آمد ساقی، قدحی در دست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (از پرده برون آمد ساقی، قدحی در دست) از فخرالدین عراقی |
' |
| از پرده برون آمد ساقی، قدحی در دست | هم پردهی ما بدرید، هم توبهی ما بشکست | |
| بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا | چون هیچ نماند از ما آمد بر ما بنشست | |
| زلفش گرهی بگشاد بند از دل ما برخاست | جان دل ز جهان برداشت وندر سر زلفش بست | |
| در دام سر زلفش ماندیم همه حیران | وز جام می لعلش گشتیم همه سرمست | |
| از دست بشد چون دل در طرهی او زد چنگ | غرقه زند از حیرت در هرچه بیابد دست | |
| چون سلسلهی زلفش بند دل حیران شد | آزاد شد از عالم وز هستی ما وارست | |
| دل در سر زلفش شد، از طره طلب کردم | گفتا که: لب او خوش اینک سرما پیوست | |
| با یار خوشی بنشست دل کز سر جان برخاست | با جان و جهان پیوست دل کز دو جهان بگسست | |
| از غمزهی روی او گه مستم و گه هشیار | وز طرهی لعل او گه نیستم و گه هست | |
| میخواستم از اسرار اظهار کنم حرفی | ز اغیار نترسیدم گفتم سخن سر بست |