عنان خرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| عبث مپوش ز ما آن عذار عذرا را | که تاب دیدن خورشید نیست حربا را |
| جمال و طلعت یوسف ندیده کی داند | چه حالت است ز عشق رخش زلیخا را |
| درون سینه بیاراستم برای غمت | که حجلهٔ زشت نشاید عروس زیبا را |
| گمان مکن که گزیند به جز تو خاطر من | نه وامق است که جوید به غیر عذرا را |
| چه پرده بود ندانم که باز مطرب ساخت | که در سماع بیاورد پیر و برنا را |
| چه باده بود که افکند ساقی اندر جام | که رند مصطبه از سر گرفت غوغا را |
| دلا به مهر و وفای جهان مشو مغرور | که نیست رسم وفا شاهدان رعنا را |
| مده عنان خرد را به دست نفس و مکن | زبون کرکس مردار خوار عنقا را |
| بگو به فخر دو عالم تمام بفروش | به خاک پایش یکجا نما سودا را |