عطار (پرسش مرغان)/گفت چون اسکندر آن صاحب قبول
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (پرسش مرغان) (گفت چون اسکندر آن صاحب قبول) از عطار |
' |
گفت چون اسکندر آن صاحب قبول خواستی جایی فرستادن رسول چون رسد آخر خود آن شاه جهان جامه پوشیدی و خود رفتی نهان پس بگفتی آنچ کس نشنوده است گفتی اسکندر چنین فرموده است در همه عالم نمیدانست کس کین رسول اسکندر است آنجا و بس هیچ کس چون چشم اسکندر نداشت گرچه گفت اسکندر و باور نداشت هست راهی سوی هر دل شاه را لیک ره نبود دل گم راه را گر برون حجره شد بیگانه بود غم مخور خوردی درون هم خانه بود