عطار (فیوصف حاله)/چون نظام الملک در نزع اوفتاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (فیوصف حاله) (چون نظام الملک در نزع اوفتاد) از عطار |
' |
| چون نظام الملک در نزع اوفتاد | گفت الهی میروم در دست باد | |
| خالقا، یا رب ، به حق آنک من | هرکرا دیدم که گفت از تو سخن | |
| در همه نوعی خریدارش شدم | یاری او کردم و یارش شدم | |
| بر خریداری تو آموختم | هرگزت روزی به کس نفروختم | |
| چون خریداری تو کردم بسی | هرگزت نفروختم چون هر کسی | |
| دردم آخر خریداریم کن | یار بییاران توی، یاریم کن | |
| یا رب آن دم یاریم ده یک نفس | کان دمم جز تو نخواهد بود کس | |
| دیده پر خون دوستان پاک من | چون بیفشاند دست از خاک من | |
| تو بده دستی در آن ساعت درست | تا بگیرم دامن فضل تو چست |