عطار (فیوصف حاله)/چون سلیمان کرد با چندان کمال
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (فیوصف حاله) (چون سلیمان کرد با چندان کمال) از عطار |
' |
| چون سلیمان کرد با چندان کمال | پیش موری لنگ از عجز آن سال | |
| گفت برگوی ای ز من آغشتهتر | تا کدامین گل به غم به سر شسته | |
| داد آن ساعت جوابش مور لنگ | گفت خشت واپسین در گور تنگ | |
| واپسین خشتی که پیوندد به خاک | منقطع گردد همه اومید پاک | |
| چون مرا در زیر خاک ای پاک ذات | منقطع گردد امید از کاینات | |
| پس بپوشد خشت آخر روی من | تو مگردان روی فضل از سوی من | |
| چون به خاک آرم سرگشته روی | هیچ با رویم میار از هیچ سوی | |
| روی آن دارد کزان چندان گناه | هیچ با رویم نیاری ای اله | |
| تو کریم مطلقی ای کردگار | عفو کن از هرچ رفت و در گذار |