عطار (غزلیات)/گر نقاب از جمال باز کنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (گر نقاب از جمال باز کنی) از عطار |
' |
| گر نقاب از جمال باز کنی | کار بر عاشقان دراز کنی | |
| ور چنین زیر پرده بنشینی | پرده از روی کار باز کنی | |
| از همه کون بی نیاز شود | عاشقی را که اهل راز کنی | |
| جگرم خون گرفت از غم آن | که مبادا که در فراز کنی | |
| گرچه چون شمع سوختم ز غمت | هر زمانم به زیر گاز کنی | |
| گفتیم ساز کار تو بکنم | چون مرا سوختی چه ساز کنی | |
| وعده دادی به وصل جان مرا | عمر بگذشت چند ناز کنی | |
| بکشد ناز تو به جان عطار | گر به وصلیش بی نیاز کنی |