عطار (غزلیات)/گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی) از عطار |
' |
| گر مرد این حدیثی زنار کفر بندی | دین از تو دور دور است بر خویشتن چه خندی | |
| از کفر ناگذشته دعوی دین مکن تو | گر محو کفر گردی بنیاد دین فکندی | |
| اندر نهاد گبرت پنجه هزار دیوست | زنار کفر تو خود گبری اگر نبندی | |
| هر ذرهای ز عالم سدی است در ره تو | از ذره ذره بگذر گر مرد هوشمندی | |
| چون گویمت که خود را میسوز چون سپندی | زیرا که چشم بد را تو در پی سپندی | |
| مردانه پای در نه گر شیر مرد راهی | ورنه به گوشهای رو گر مرد مستمندی | |
| ای پست نفس مانده تا کنی تو دعوی | کافزون ز عالم آمد جان من از بلندی | |
| هیچ است هر دو عالم در جنب این حقیقت | آخر ز هر دو عالم خود را ببین که چندی | |
| عطار مرد عشقی فانی شو از دو عالم | کز لنگر نهادت در بند تخته بندی |