عطار (غزلیات)/کیست که از عشق تو پردهی او پاره نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (کیست که از عشق تو پردهی او پاره نیست) از عطار |
' |
| کیست که از عشق تو پردهی او پاره نیست | وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست | |
| وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق | گر زر عشاق را سکهی رخساره نیست | |
| هر نفسم همچو شمع زاربکش پیش خویش | گر دل پر خون من کشتهی صد پاره نیست | |
| گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم | چارهی کارم بکن کز تو مرا چاره نیست | |
| هر که درین راه یافت بوی می عشق تو | مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست | |
| هست همه گفتگو با می عشقش چه کار | هرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست | |
| درد ره و درد دیر هست محک مرد را | دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست | |
| در بن این دیر اگر هست میت آرزو | درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست | |
| گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک | عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست |