عطار (غزلیات)/کاری است قوی ز خود بریدن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (کاری است قوی ز خود بریدن) از عطار |
' |
| کاری است قوی ز خود بریدن | خود را به فنای محض دیدن | |
| مانند قلم زبان بریده | بر لوح فنا به سر دویدن | |
| صد تنگ شکر چشیده هر دم | پس کرده سال از چشیدن | |
| این راز شگرف پی ببردن | وانگاه ز خویش پی بریدن | |
| صد توبه به یک نفس شکستن | صد پرده به یک زمان دریدن | |
| در میکده دست بر گشادن | با ساقی روح می کشیدن | |
| در پرتو دوست همچو شمعی | در خود به رسیدن و رسیدن | |
| بی خویش شدن ز هستی خویش | در هستی او بیارمیدن | |
| همچون عطار عشق او را | بر هستی خویشتن گزیدن |