عطار (غزلیات)/کارم از عشق تو به جان آمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (کارم از عشق تو به جان آمد) از عطار |
' |
| کارم از عشق تو به جان آمد | دلم از درد در فغان آمد | |
| تا می عشق تو چشید دلم | از بد و نیک بر کران آمد | |
| از سر نام و ننگ و روی و ریا | با سر درد جاودان آمد | |
| سالها در رهت قدمها زد | عمرها بر پیت دوان آمد | |
| شب نخفت و به روز نارامید | تا ز هستی خود به جان آمد | |
| وز تو کس را دمی درین وادی | بی خبر بود و بی نشان آمد | |
| چون ز مقصود خود ندیدم بوی | سود عمرم همه زیان آمد | |
| دل حیوان چو مرد کار نبود | چون زنان پیش دیگران آمد | |
| دین هفتاد ساله داد به باد | مرد میخانه و مغان آمد | |
| کم زن و همنشین رندان شد | سگ مردان کاردان آمد | |
| با خراباتیان دردی کش | خرقه بنهاد و در میان آمد | |
| چون به ایمان نیامدی در دست | کافری را به امتحان آمد | |
| ترک دین گفت تا مگر بی دین | بوک در خورد تو توان آمد | |
| دل عطار چون زبان دربست | از بد و نیک در کران آمد |