عطار (غزلیات)/وشاقی اعجمی با دشنه در دست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (وشاقی اعجمی با دشنه در دست) از عطار |
' |
| وشاقی اعجمی با دشنه در دست | به خون آلوده دست و زلف چون شست | |
| کمر بسته کله کژ برنهاده | گره بر ابرو و پر خشم و سرمست | |
| درآمد در میان خرقهپوشان | به کس در ننگرست از پای ننشست | |
| بزد یک دشته بر دل پیر ما را | دلش بگشاد و زناریش بربست | |
| چو کرد این کار ناپیدا شد از چشم | چون آتش پارهای آن پیر در جست | |
| درآشامید دریاهای اسرار | ز جام نیستی در صورت هست | |
| خودی او به کلی زو فرو ریخت | ز ننگ خویشتن بینی برون رست | |
| جهان گم بد درو اما هنوز او | بدان مطلوب خود عور و تهی دست | |
| چو مرغ همتش زان دانه بد دور | قفس از بس که پر زد خرد بشکست | |
| ببرید و نشان و نام از او رفت | ندانم تا کجا شد در که پیوست | |
| ازین دریا که کس با سر نیامد | اگر خونین شود جان جای آن هست | |
| دلی پر خون درین هیبت بماندست | فلک پشتی دو تا در سوک بنشست | |
| دریغا جان پر اسرار عطار | که شد در پای این سرگشتگی پست |