عطار (غزلیات)/همه عالم خروش و جوش از آن است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (همه عالم خروش و جوش از آن است) از عطار |
' |
| همه عالم خروش و جوش از آن است | که معشوقی چنین پیدا، نهان است | |
| ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست | ز هر یک قطرهای بحری روان است | |
| اگر یک ذره را دل برشکافی | ببینی تا که اندر وی چه جان است | |
| از آن اجسام پیوسته است درهم | که هر ذره به دیگر مهربان است | |
| نه توحید است اینجا و نه تشبیه | نه کفر است و نه دین نه هر دوان است | |
| اگر جمله بدانی هیچ دانی | که این جمله نشان از بی نشان است | |
| دلی را کش از آنجا نیست قوتی | میان اهل دل دستار خوان است | |
| دل عطار تا شد غرق این راه | همه پنهانیش عین عیان است |