عطار (غزلیات)/هر که را ذرهای وجود بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (هر که را ذرهای وجود بود) از عطار |
' |
| هر که را ذرهای وجود بود | پیش هر ذره در سجود بود | |
| نه همه بت ز سیم و زر باشد | که بت رهروان وجود بود | |
| هر که یک ذره میکند اثبات | نفس او گبر یا جهود بود | |
| در حقیقت چو جمله یک بودست | پس همه بودها نبود بود | |
| نقطهی آتش است در باطن | دود دیدن ازو چه سود بود | |
| هر که آن نقطه دید هر دو جهانش | محو گشته ز چشم زود بود | |
| زانکه دو کون پیش دیدهی دل | چون سرابی همه نمود بود | |
| هر که یک ذره غیر میبیند | همچو کوری میان دود بود | |
| همچو عطار در فنا میسوز | تا دمی گر زنی چو عود بود |