عطار (غزلیات)/هر که بر روی او نظر دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (هر که بر روی او نظر دارد) از عطار |
' |
| هر که بر روی او نظر دارد | از بسی نیکوی خبر دارد | |
| تو نکوتر ز نیکوان دو کون | که دو کون از تو یک اثر دارد | |
| هرچه اندر دو کون میبینم | از جمال تو یک نظر دارد | |
| در جمالت مدام بیخبر است | هر که او ذرهای بصر دارد | |
| دیدهجان که در تو حیران است | هرچه جز توست مختصر دارد | |
| هر که روی چو آفتاب تو دید | نتواند که دیده بردارد | |
| هر که بویی بیافت از ره تو | خاک راه تو تاج سر دارد | |
| عاشق از خویشتن نیندیشد | گرچه راهت بسی خطر دارد | |
| خویش را مست وار درفکند | هر که او جان دیدهور دارد | |
| در ره عشق تو دل عطار | آتشی سخت در جگر دارد |