عطار (غزلیات)/هرچه هست اوست و هرچه اوست توی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (هرچه هست اوست و هرچه اوست توی) از عطار |
' |
| هرچه هست اوست و هرچه اوست توی | او تویی و تو اوست نیست دوی | |
| در حقیقت چو اوست جمله تو هیچ | تو مجازی دو بینی و شنوی | |
| کی رسی در وصال خود هرگز | که تو پیوسته در فراق توی | |
| زان خبر نیست از توی خودت | که تو تا فوق عرش تو به توی | |
| تا وجود تو کل کل نشود | جزو باشی به کل کجا گروی | |
| نقطهای از تو بر تو ظاهر گشت | تو بدان نقطه دایما گروی | |
| نقطهی تو اگر به دایره رفت | رو که کونین را تو پیش روی | |
| ور درین نقطه باز ماندی تو | اینت سجین صعب وضیق قوی | |
| چون تو در نقطه کشته باشی تخم | نه همانا که دایره دروی | |
| نتوان رست از چنان ضیقی | جز به خورشید نور مصطفوی | |
| کرد عطار در علو پرواز | تا بدو تافت اختر نبوی |