عطار (غزلیات)/نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن) از عطار |
' |
| نیست ره عشق را برگ و نوا ساختن | خرقهی پیروز را دام ریا ساختن | |
| دلق و عصا را بسوز کین نه نکو مذهبی است | از پی دیدار حق دلق و عصا ساختن | |
| مرغ دلت را که اوست مرغ هوا خواه دوست | لایق عشاق نیست صید هوا ساختن | |
| از فلک بیقرار هیچ نیاموختن | در طلب درد عشق پشت دوتا ساختن | |
| مفلس این راه را سلطنت فقر چیست | برگ عدم داشتن راه فنا ساختن | |
| بر سر میدان عشق در خم چوگان دوست | دل به صفت همچو گوی بی سر و پا ساختن | |
| کار تو در بند توست کار بساز و بیا | پیش برون کی شود کار ز ناساختن | |
| زخم خور ار عاشقی زانکه پدیدار نیست | خستگی عشق را هیچ دوا ساختن | |
| تا دل عطار را درد و دوا شد یکی | نیست جز او را به عشق مدح و ثنا ساختن |