عطار (غزلیات)/نور ایمان از بیاض روی اوست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (نور ایمان از بیاض روی اوست) از عطار |
' |
| نور ایمان از بیاض روی اوست | ظلمت کفر از سر یک موی اوست | |
| ذره ذره در دو عالم هر چه هست | پردهای در آفتاب روی اوست | |
| هر که را در هر دو عالم قبلهای است | گرچه نیست آگاه آنکس سوی اوست | |
| هر دو عالم هیچ میدانی که چیست | هر دو عکس طاق دو ابروی اوست | |
| چون کمان ابروی او درکشیم | کان کمان پیوسته بر بازوی اوست | |
| آن همه غوغای روز رستخیز | از مصاف غمزهی جادوی اوست | |
| رستخیز آری کلمح باالبصر | از خدنگ چشم چون آهوی اوست | |
| هم زمین از راه او گردی است بس | هر فلک سرگشتهای در کوی اوست | |
| زان سیه گردد قیامت آفتاب | تا شود روشن که او هندوی اوست | |
| آسمان را از درش بویی رسید | تا قیامت سرنگون بر بوی اوست | |
| خلق هر دو کون را درد گناه | بر امید ذرهای داروی اوست | |
| تا که بویی یافت عطار از درش | دل نمیداند که در پهلوی اوست |