عطار (غزلیات)/عقل در عشق تو سرگردان بماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (عقل در عشق تو سرگردان بماند) از عطار |
' |
| عقل در عشق تو سرگردان بماند | چشم جان در روی تو حیران بماند | |
| ذرهای سرگشتگی عشق تو | روز و شب در چرخ سرگردان بماند | |
| چون ندید اندر دو عالم محرمی | آفتاب روی تو پنهان بماند | |
| هر که چوگان سر زلف تو دید | همچو گویی در خم چوگان بماند | |
| پای و سر گم کرد دل تا کار او | چون سر زلف تو بیپایان بماند | |
| هر که یکدم آن لب و دندان بدید | تا ابد انگشت در دندان بماند | |
| هر که جست آب حیات وصل تو | جاودان در ظلمت هجران بماند | |
| ور کسی را وصل دادی بی طلب | دایما در درد بی درمان بماند | |
| ور کسی را با تو یک دم دست داد | عمر او در هر دو عالم آن بماند | |
| حاصل عطار در سودای تو | دیدهای گریان دلی بریان بماند |