عطار (غزلیات)/عزم آن دارم که امشب نیم مست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (عزم آن دارم که امشب نیم مست) از عطار |
' |
| عزم آن دارم که امشب نیم مست | پای کوبان کوزهی دردی به دست | |
| سر به بازار قلندر در نهم | پس به یک ساعت ببازم هرچه هست | |
| تا کی از تزویر باشم خودنمای | تا کی از پندار باشم خودپرست | |
| پردهی پندار میباید درید | توبهی زهاد میباید شکست | |
| وقت آن آمد که دستی بر زنم | چند خواهم بودن آخر پایبست | |
| ساقیا در ده شرابی دلگشای | هین که دل برخاست غم در سر نشست | |
| تو بگردان دور تا ما مردوار | دور گردون زیر پای آریم پست | |
| مشتری را خرقه از سر برکشیم | زهره را تا حشر گردانیم مست | |
| پس چو عطار از جهت بیرون شویم | بی جهت در رقص آییم از الست |