عطار (غزلیات)/عاشقان چون به هوش باز آیند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (عاشقان چون به هوش باز آیند) از عطار |
' |
| عاشقان چون به هوش باز آیند | پیش معشوق در نماز آیند | |
| پیش شمع رخش چو پروانه | سر ببازند و سرفراز آیند | |
| در هوایی که ذره خورشید است | پر برآرند و شاهباز آیند | |
| بر بساطی که عشق حاکم اوست | جان ببازند و پاکباز آیند | |
| گاه چون صبح بر جهان خندند | گاه چون شمع در گداز آیند | |
| گاه از شوق پردهدر گردند | گاه از عشق پرده ساز آیند | |
| این همه پردهها بر آرایند | بو که در پرده اهل راز آیند | |
| چو نکو بنگری به کار همه | عاقبت باز در نیاز آیند | |
| این همه کارها به جای آرند | بو که در خورد دلنواز آیند | |
| ماه رویا همه اسیر تو اند | چند در شیب و در فراز آیند | |
| تا به کی بی تو خوندل ریزند | تا به کی بی تو زیر گاز آیند | |
| وقت نامد که عاشقان پیشت | از سر صد هزار ناز آیند | |
| پرده برگیر تا جهانی جان | پایکوبان به پرده باز آیند | |
| عاشقانی که همچو عطارند | در ره عشق بی مجاز آیند |