عطار (غزلیات)/شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته) از عطار |
' |
| شب را ز تیغ صبحدم خون است عمدا ریخته | اینک ببین خون شفق در طشت مینا ریخته | |
| لالای شب در هر قدم لل بر آورده بهم | وز یک نسیم صبحدم للی لالا ریخته | |
| خورشید زرکش تافته زربفت عیسی بافته | زنار زرین یافته زر بر مسیحا ریخته | |
| مطرب ز دیوان فرح پروانه را آورده صح | ساقی شراب اندر قدح از حوض حورا ریخته | |
| موسی کف عیسی زبان فرعونیی کرده روان | زنار زلفش هر زمان صد خون ترسا ریخته | |
| ساقی به گردش سر گران زرین نطاقی بر میان | وز شرم او از کهکشان جوجو چو جوزا ریخته | |
| ما کرده از مستی همی بر جام ساقی جان فدی | وز دیده تا تحتالثری عقد ثریا ریخته | |
| از تائبی سر تافته صد توبه برهم بافته | چون بوی زلفش یافته می بر مصلا ریخته | |
| چون قطره دریا کش زبون اشک وی از دریا فزون | دریای دل یک قطره خون یک قطره دریا ریخته | |
| آنجا که قومی همنفس می میدهند از پیش و پس | طاوس جانها چون مگس بال و پر آنجا ریخته | |
| جان غرقهی سودای دل تن نیز ناپروای دل | عطار از دریای دل صد گنج پیدا ریخته |