عطار (غزلیات)/سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده) از عطار |
' |
| سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده | جان را طلاق گفته دل را به باد داده | |
| مردان راهبین را در گبرکی کشیده | رندان رهنشین را میخانه در گشاده | |
| با گوشهای نشسته دست از جهان بشسته | در پیش دردنوشان بر پای ایستاده | |
| اندر میان مستان چندان گناه کرده | کز چشم خلق عالم یکبارگی فتاده | |
| هرجا که مفلسان را جمعیتی است روزی | ماییم جان و دل را اندر میان نهاده | |
| ما خود کهایم ما را خون ریختن حلال است | رهزن شدند ما را مشتی حرامزاده | |
| زنهار الله الله تا کی ز کفر و ایمان | گه روی سوی قبله گه دست سوی باده | |
| نه ممنم نه کافر گه اینم و گه آنم | رفتم به خاک تاریک از هر دو خر پیاده | |
| عطار اگر دگر ره در راه دین درآیی | دل بایدت که گردد از هرچه هست ساده |