عطار (غزلیات)/ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی) از عطار |
' |
| ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی | که ندیدم از تو بوی و گذشت زندگانی | |
| دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری | که خبر نبود دل را که تو در میان جانی | |
| ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز میطپیدم | چو به لب رسید جانم پس ازین دگر تو دانی | |
| به عتاب گفته بودی که برآتشت نشانم | چو مرا بسوخت عشقت چه بر آتشم نشانی | |
| همه بندها گشادی به طریق دلفریبی | همه دستها ببستی به کمال دلستانی | |
| تو چه گنجی آخر ای جان که به کون در نگنجی | تو چه گوهری که در دل شدهای بدین نهانی | |
| دو جهان پر از گهر شد ز فروغ تو ولیکن | به تو کی توان رسیدن که تو گنج بی کرانی | |
| همه عاشقان عالم همه مفلسان عاشق | ز تو ماندهاند حیران که به هیچ می نمانی | |
| چو به سر کشی در آیی همه سروران دین را | ز سر نیازمندی چو قلم به سر دوانی | |
| دل تشنگان عاشق ز غم تو سوخت در بر | چه شود اگر شرابی بر تشنگان رسانی | |
| اگر از پی تو عطار اثر وصال یابد | دو جهان به سر برآرد ز جواهر معانی |