عطار (غزلیات)/روی تو شمع آفتاب بس است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (روی تو شمع آفتاب بس است) از عطار |
' |
| روی تو شمع آفتاب بس است | موی تو عطر مشک ناب بس است | |
| چند پیکار آفتاب کشم | قبلهی رویت آفتاب بس است | |
| روی چون روز در نقاب مپوش | زلف شبرنگ تو نقاب بس است | |
| به خطا گر کشیدمت سر زلف | چین ابروی تو جواب بس است | |
| گر همه عمر این خطا کردم | در همه عمرم این صواب بس است | |
| تاب در زلف دلستان چه دهی | دل من بی تو جای تاب بس است | |
| چه قرارم بری که خواب از من | برد آن چشم نیم خواب بس است | |
| چه زنی در من آتشی که مرا | در گذشته ز فرق آب بس است | |
| گر ز ماهی طلب کنی سی روز | از توام سی در خوشاب بس است | |
| تا ابد بیهشان روی تو را | عرق روی تو گلاب بس است | |
| مجلس انس تشنگان تو را | لب میگون تو شراب بس است | |
| رگ و پی در تنم در آن مجلس | همچو زیر و بم رباب بس است | |
| گر نمکدان تو شکر ریز است | دل پر شور من کباب بس است | |
| دل عطار تا که جان دارد | کنج عشق تو را خراب بس است |