عطار (غزلیات)/دست نمیدهد مرا بی تو نفس زدن دمی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دست نمیدهد مرا بی تو نفس زدن دمی) از عطار |
' |
| دست نمیدهد مرا بی تو نفس زدن دمی | زانکه دمی که با توام قوت من است عالمی | |
| صبح به یک نفس جهان روشن از آن همی کند | کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی | |
| نی که دو کون محو شد در بر تو چو سایهای | بس که برآورد نفس پیش چو تو معظمی | |
| از سر جهل هر کسی لاف زند ز قرب تو | عرش مجید ذرهای بحر محیط شبنمی | |
| چون بنشیند آفتاب از عظمت به سلطنت | سایهی او چه پیش و پس ذره چه بیش و چه کمی | |
| نقطهی قاف قدرتت گر قدم و دمی زند | هر قدمی و احمدی هر نفسی و آدمی | |
| چون نفست به نفخ جان بر گل آدم اوفتاد | اوست ز هر دو کون و بس همنفسی و محرمی | |
| لیک اگر دو کون را سوختهای کنی ازو | آدم زخم خورده را نیست امید مرهمی | |
| زانکه ز شادیی که او دور فتاد اگر رسد | هر نفسیش صد جهان هر نفسش بود غمی | |
| چون همه چیزها به ضد گشت پدید لاجرم | سور چو بود آنچنان هست چنینش ماتمی | |
| تا به کی ای فرید تو دم زنی از جهان جان | دم چه زنی چو نیستت در همه کون همدمی |