عطار (غزلیات)/دردا که درین بادیه بسیار دویدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دردا که درین بادیه بسیار دویدیم) از عطار |
' |
| دردا که درین بادیه بسیار دویدیم | در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم | |
| بسیار درین بادیه شوریده برفتیم | بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم | |
| گه نعرهزنان معتکف صومعه بودیم | گه رقصکنان گوشهی خمار گزیدیم | |
| کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم | دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم | |
| بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ | در بند ازینیم که در بند کلیدیم | |
| از خون رحم چون به گو خاک فتادیم | از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم | |
| چون شیر ز انگشت براهیم برآمد | انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم | |
| وامروز که بالغ شدگانیم به صورت | یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم | |
| از دست فتادیم نه دیده نه چشیده | زان باده که از جرعهی او بوی شنیدیم | |
| چون هستی عطار درین راه حجاب است | از هستی عطار به یکبار بریدیم |