عطار (غزلیات)/خراباتی است پر رندان سرمست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خراباتی است پر رندان سرمست) از عطار |
' |
| خراباتی است پر رندان سرمست | ز سر مستی همه نه نیست و نه هست | |
| فرو رفته همه در آب تاریک | برآورده همه در کافری دست | |
| همه فارغ ز امروز و ز فردا | همه آزاد از هشیار و از مست | |
| مگر افتاد پیر ما بر آن قوم | مرقع چاک زد زنار در بست | |
| یقینش گشت کار و بی گمان شد | درستش گشت فقر و توبه بشکست | |
| سیاهیی که در هر دو جهان بود | فرود آمد به جان او و بنشست | |
| نقاب جان او شد آن سیاهی | سیاهی آمد و در کفر پیوست | |
| چو آب خضر در تاریکی افتاد | کنون هم او ز خلق و خلق ازو رست | |
| دل عطار خون گشت و حق اوست | که تیری آنچنان ناگه ازو جست |