عطار (غزلیات)/خاک کویت هر دو عالم در نیافت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (خاک کویت هر دو عالم در نیافت) از عطار |
' |
| خاک کویت هر دو عالم در نیافت | گرد راهت فرق آدم در نیافت | |
| ای به بالا برشده چندان که عرش | ذرهای شد گرد تو هم در نیافت | |
| دولت تو هیچ بی دولت ندید | شادی تو لشکر غم در نیافت | |
| گنج عشقت در جهان جد و جهد | هم مخر هم مقدم در نیافت | |
| زانکه هرگز هفت دریای عظیم | از سر خود نیم شبنم در نیافت | |
| آن چنان جامی که نتوان داد شرح | آن به جد و جهد خود جم در نیافت | |
| آمد و شد صد هزاران پادشاه | ملک تو جز ابن ادهم در نیافت | |
| صد هزاران راهزن در ره فتاد | جز فضیلابنعهد محکم در نیافت | |
| صد هزاران زن به نامردی بمرد | این سخن جز جان مریم در نیافت | |
| وی عجب تا مرد ره جهدی نکرد | آنچنان گنجی معظم در نیافت | |
| هر که او ساکن نشد در کوی تو | جنه الفردوس خرم در نیافت | |
| وانکه او مجروح گشت از عشق تو | تا ابد بویی ز مرهم در نیافت | |
| بیش و کم درباخت دل در راه تو | لیک از تو بیش یا کم در نیافت | |
| بس بزرگان را که در گرداب درد | سر فرو شد نیز همدم در نیافت | |
| من چگونه از تو دریابم به حکم | آنچه از تو هر دو عالم در نیافت | |
| چند جویی ای دل برخاسته | آنچه هرگز خلق یکدم در نیافت | |
| تو نیابی این که بس نامحرمی | خاصه هرگز هیچ محرم در نیافت | |
| نیست غم گر چون سلیمان ای فرید | هر گدا ملکی به خاتم در نیافت |