عطار (غزلیات)/جهانی جان چو پروانه از آن است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (جهانی جان چو پروانه از آن است) از عطار |
' |
| جهانی جان چو پروانه از آن است | که آن ترسا بچه شمع جهان است | |
| به ترسایی درافتادم که پیوست | مرا زنار زلفش بر میان است | |
| درآمد دوش آن ترسا بچه مست | مرا گفتا که دین من عیان است | |
| درین دین گر بقا خواهی فنا شو | که گر سودی کنی آنجا زیان است | |
| بدو گفتم نشانی ده ازین راه | مرا گفتا که این ره بی نشان است | |
| ز پیدایی هویدا در هویداست | ز پنهانی نهان اندر نهان است | |
| فنا اندر فنای است و عجب این | که اندر وی بقای جاودان است | |
| چو پیدا و نهان دانستی این راه | یقین میدان که نه این و نه آن است | |
| به دین ما درآ گر مرد کفری | که عاشق غیر این دین کفر دان است | |
| یقین میدان که کفر عاشقی را | بنا بر کافری جاودان است | |
| اگر داری سر این پای در نه | به ترک جان بگو چه جای جان است | |
| وگرنه با سلامت رو که با تو | سخن گفتن ز دلق و طیلسان است | |
| برو عطار و تن زن زانکه این شرح | نه کار توست کار رهبران است |