عطار (غزلیات)/جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم) از عطار |
' |
| جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم | خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم | |
| در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم | زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم | |
| روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم | گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم | |
| گر پردههای عالم در پیش چشم داری | گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم | |
| در پیش بارگاهت از دور بازماندم | کز بیم دور باشت روی گذر ندارم | |
| نه نه تو شمع جانی پروانهی توام من | زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم | |
| عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت | تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم | |
| عطار در هوایت پر سوخت از غم تو | پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم |